و عصای خود را بینداز و چون آن را دید که گویی ماری است که حرکت میکند، به عقب بازگشت و پشت خود را نظر نکرد. (فرمودیم) ای موسی! نترس، چونکه پیغمبران در پیشگاه من نمیترسند.
و دست خود را در گریبانت داخل کن تا سفیدِ درخشان بیعیب بیرون آید. (این) از جملۀ نُه نشانه (است که به تو خواهیم داد) بهسوی فرعون و قوم او (برو)، زیرا آنان قوم فاسقند.
و سلیمان (در علم و نبوت) وارث داود گردید، و گفت: ای مردم! به ما زبان پرندگان آموخته شده است، و از همۀ چیزها به ما داده شده است. یقینا این فضیلت آشکار است.
سلیمان از سخن آن مورچه تبسم کرد و گفت: ای پروردگارم! به من توفیق ده تا شکر نعمتی را که به من و پدرم عطا کردهای بجا آورم، و (به من توفیق ده) تا کار نیک انجام دهم که آن را بپسندی، و مرا به رحمت خود در جملۀ بندگان صالحت درآور.
او و قومش را چنین یافتم که به جای الله به آفتاب سجده میکنند، و شیطان کارهایشان را برایشان آراسته است، و آنان را از راه (حق) بازداشته است. لذا آنها راهیاب نمیشوند.
(شیطان این کار را برایشان آراست) تا سجده نکنند برای پروردگاری که نهان را در آسمانها و زمین آشکار میکند و آنچه را پنهان میدارید و آنچه را آشکار میسازید میداند.
ملکه گفت: چون بادشاهان (فاتحانه) در شهری داخل شوند (پس) آن را ویران و برباد میکنند، و عزیزترین مردمانش را خوارترین میگردانند، و اینگونه عمل میکنند.
پس چون (فرستاده) به نزد سلیمان آمد، (سلیمان به او) گفت: آیا مرا به مال مدد میکنید؟ پس بدانید آنچه الله به من عطا کرده است، بهتر است از آنچه به شما داده است، بلکه این شما هستید که به هدیۀ خود شادمان و خورسند میشوید.
(سلیمان به فرستاده گفت:) بهسوی آنان باز گرد، ما حتما با لشکری به سویشان خواهیم آمد که آنان توان مقابله با آن را ندارند، و ایشان را از آنجا با حالت خوار و زبون بیرون خواهیم کرد.
کسی که نزد او علم و دانشی از کتاب الهی بود، گفت: من آن را پیش از چشم بر هم زدنت نزد تو میآورم. پس چون (سلیمان) تخت را پیش خود مستقر دید، گفت: این از فضل پروردگار من است، تا مرا بیازماید که آیا شکر میگزارم یا ناشکری میکنم؟ و هر کس شکر گزارد تنها به سود خود شکر میورزد، و هر کس کفران (نعمت) کند، پس بدون شک پروردگارم بینیاز کریم است.
به او (بلقیس) گفته شد: به قصر وارد شو، وقتی که آن را دید گمان کرد که حوض است، و دامن را از ساقهایش برکشید. (سلیمان) گفت: این قصری صاف و ساده از آبگینههاست. گفت: پروردگارا! من به خود ظلم کردم و اکنون همرای سلیمان تسلیم پروردگار جهانیان شدم.
گفتند: به یکدیگر قسم بخورید (عهد ببندید) که بر صالح و خانوادهاش در شب یورش میآوریم، باز به ولی او میگوییم: ما در وقت هلاکت خانوادهاش حاضر نبودیم و البته ما راستگوییم.
یا کیست که آسمانها و زمین را آفریده است و از آسمان آبی برایتان فرود آورده است، پس به وسیلۀ آن باغهای زیبا رویانیدیم در حالی که شما نمیتوانستید درختانش را برویانید. آیا معبودی با الله هست؟ نه، بلکه در حقیقت آنها گروه کجرو هستند.
یا کیست که زمین را قرارگاه گردانید و در میان آن نهرها قرار داد و برای آن کوههای پابرجا و استوار آفرید و میان دو دریا برزخ و پردهای قرار داد؟ آیا معبودی با الله هست؟ نه، بلکه بیشترشان نمیدانند.
یا کیست که دعای درمانده را - چون او را به دعا بخواند - اجابت میکند، و سختی را دور میکند، و شما را جانشین زمین میسازد. آیا معبودی با الله هست؟! شما بسیار کم پند میگیرید.
یا کیست که شما را در تاریکیهای بیابان و دریا هدایت میکند، و کیست که بادها را پیشاپیش رحمتش مژدهدهنده میفرستد. آیا معبودی دیگر با الله هست؟ الله برتر است از آنچه شریک وی میسازند.
یا کیست که آفریدن را آغاز میکند، باز آن را باز میگرداند؟ و چه کسی از آسمان و زمین به شما روزی میدهد؟ آیا معبودی با الله هست؟ بگو: دلیل و برهان خود را بیاورید، اگر راست میگویید.
و تو نمیتوانی نابینایان (حق) را از گمراهیشان (بهسوی حق) هدایت کنی، تو تنها کسی را میتوانی بشنوانی که به آیات ما ایمان میآورد، پس آنها منقاد و فرمانبردارند.
و یادآور شو روزی که در صور دمیده میشود، پس آنانی که در آسمانها و زمیناند هراسان شوند، به جز کسیکه الله (امنشان را) بخواهد. و همگی عاجزانه به دربار او آیند.
و کوهها را میبینی (و) آنها را ساکن میپنداری، حال آنکه مانند ابرها در حرکتاند. این آفرینش الله است که همه چیز را استوار ساخت. یقینا او به آنچه میکنید باخبر است.
جز این نیست که به من فرمان داده شده است که پروردگار این شهر (مکه) را بپرستم، پروردگاری که آن را حرام قرار داده است و همه چیز از اوست. و به من فرمان داده شده که از جملۀ تسلیم شدگان باشم.
و (به من فرمان داده شده است) اینکه قرآن را بخوانم، پس هرکس راه یابد، جز این نیست که به نفع خود راه مییابد. و هرکس گمراه شود، بگو: من فقط از بیم دهندگان میباشم.